تبليغاتX
...notH!ng....

...notH!ng....

نشسته بو د

روی صندلی

درست وسط خیابان

در غربت با خود حرف می زد

.

.

.

.

.

اما دوام نیاورد

وامتداد خیابان غربت او را شکست و برد

نوشته شده در 2009/4/16ساعت 15:26 توسط اوهام| |